تبليغاتX
شیدایی - چند فريم خاطره (2) - پاييز در كوچه باغ هاي شهريار

    

پاييز در كوچه باغ هاي شهريار

 

     هفته ي اول آذر ماه با نادر بكايي قرار گذاشتيم كه صبح زود بزنيم به سمت شهريار و باغ و طبيعت . جمعه شد و صبح شد و از نادر خبري نشد . داداشمون از فشار كار و دل سوزوندناي بي جا و حرص خوردناي بي مورد در مورد امور روزنامه ايران ، قلبش به روغن سوزي و ريپ زدن افتاده بود . چند روزي رو با مراقبت و بستن به حجامت و سعي در طي كردن بي خيالي ، يه كم رو اومد .

     ولي باز جمعه شد و صبح شد و اين بار هم نادر نيومد . اين دفعه هم مشكل بارش شديد برف مانع رفتنمون به شهريار شد تا اين كه جمعه ي پيش از يلدا عزممون رو جزم كرديم و با يه يا علي جانانه خودمون رو به دامان طبيعت سپرديم و حالا عكس نگير و كي بگير !

     جاتون خالي ، يه كم خنزر پنزر هم با خودمون برده بوديم و بساط ناهار رو هم همون جا علم كرديم و در اين اثنا هم چيزي نمونده بود كه نادر خان به واسطه ي وفور بنزين و جاي گزين كردن اون با نفت و تلاش براي روشن كردن آتيش ، خودش رو روشن كنه . اون هم چه روشن كردني كه تا قيام قيامت دل ما رو بسوزونه !

     در هر صورت اون روزمون يكي از روزاي به يادموندنيمون شد و بنده و نادر و اخوين بنده ، سُهراب و سُها به اضافه ي جمعي از جوون هاي زنده دل حصارزيركي ، تا شب گفتيم و خنديديم كه ماحصلش شد اين چند فريمي كه نمونه هاي اون روزاند . برا شام هم تلپ شديم خونه ي مادرم و ساعت از دوازده گذشته بود كه به تهران برگشتيم . اين هم از عافيت طلبي ما !

     از اون جايي كه من يك كم نديد بديدم ، اين پست رو با عكساي اون روز به روز كردم ولي نادر  هنوز تو گير و دار فيلم ساز مؤلف اين سرزمين ! حضرت استاد ! نوري زاد هستش كه از هر انگشتش يه فردوسي و رستم و سهراب مي ريزه !

     اگه از عكسا خوشتون نيومد سرتون رو بكوبيد به ديوار ! يا حق ...

 


 

 


 

 


 

 


 

 


 

 


 


 

 


 

 


 

 


 

 


 

     اين هم شكار نادر بكايي در حين شكار لحظه اي از زمان پاييز !

 

 


 

     و اين آخري ها هم دو نمونه از خرمالوهاي عجيب الخلقه ي باغمونه كه يكي شبيه به يه پروانه و اون يكي هم شبيه به سر و صورت آدمي زاد آفريده شده !

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سهیل کریمی در ساعت 8:7 | لینک  |