تبليغاتX
شیدایی - اين شرح بي‌نهايت (4) ـ بله، ما ديوانه‌ايم...!

 بله، ما ديوانه‌ايم...!

از دو، سه ماه پيش كه جمعي از بچه‌ها قرار گذاشتن كه بنا به دلايلي، هر چند جمعه يك بار به آسايش‌گاه جان‌بازان پاك‌دل (يا به قول اهل ظاهر، جان‌بازان اعصاب و روان) تو سعادت‌آباد برند، بنا داشتم عكسايي رو كه از اين ملاقات‌ها گرفته بودم، تو شيدايي به نمايش عمومي بذارم. اين تصميم من با اقدام استاد عزيزم حضرت محمد خان تاجيك و نمايش شاه‌كارهاش از اين عيادات در وب‌نامه‌‌ش، منتفي شد. يعني وقتي من آثار تاجيك دوست‌داشتني رو ديدم ديگه حرفي براي زدن نداشتم.

اين بود تا اين‌كه يه روز همين سعيد غلامي پست قبل، چند دقيقه‌اي مونده به افطار زنگ زد و بغض كرده از جفاي ياران گفت كه بچه‌ها دي‌شب بدون اين‌كه ما رو خبر كنند رفتن آسايش‌گاه. من هم رفتن با هم بعد از افطار رو به‌ش پيش‌نهاد دادم و سعيد اومد و سيد حميد يكاني رو هم ورداشتيم رفتيم آسايش‌گاه. با اين‌كه ساعت نزديك ده شب بود، بچه‌هاي جان‌باز خوابيده و نخوابيده دوره‌مون كردن. يكي تلفن هم‌راه مي‌خواست براي زنگ زدن به زن و بچه يكي براي چاق سلامتي اومده بود و يه چند تايي هم بالا پايين‌مون كردن تا شايد سيگاري چيزي تو بساط‌مون داشته باشيم كه نداشتيم. ميرزا مثل هميشه با اون قلب مهربون و چهره‌ي خندان و لهجه‌ي كردي‌ش، حال‌مون رو مي‌پرسيد. محمد از آسمون هفتم مي‌گفت و رنگ‌هاي زردي كه تو اون آسمون وجود داره. آقا اسلامي سراغ بقيه بچه‌ها رو مي‌گرفت. قارداشي همون‌طور كه رو تخت‌ش دراز كشيده بود چشم‌ش خيره به ديوار بود. عباسي مست خواب بود و آشفته از كابوس‌هاي گذشته. و تو اين وسط اصغر بدون اين‌كه تو ياد من مونده باشه چالاك و خندان دست‌م رو گرفت و برد تو خواب‌گاه خودش. و با ورود به خواب‌گاه تازه يادم افتاد كه من يه قولي از اصغر گرفته و يه قولي هم به‌ش داده بودم...

دقيقا دو جمعه‌ي قبل، وقتي بر و بچه‌هاي قديمي لشگر بيست و هفت، براي شادي و روحيه دادن به بچه‌هاي آسايش‌گاه آقا نيكي تله‌ويزيون رو به اون‌جا آورده بودند، اصغر حسين‌طايفه، جان‌باز پاك‌دل و فرزند شهيد نوروزعلي حسين طايفه كه تو  فاو و در جريان عمليات والفجر هشت شهيد شده بود، از سيد ابوالفضل كاظمي كه اداره‌ي ملاقات رو به عهده داشت اجازه گرفت تا پيش از اجراي برنامه‌ي آقا نيكي، مقاله‌اي رو كه براي خوش‌آمد گويي به حضار نوشته قرأت كنه و سيد هم موافقت كرد. اصغر خووند و بچه‌ها زار زدند. اصغر خووند و هم‌رزماي قديمي‌ش ضجه كشيدند. اصغر خووند و ما به غفلت چندين ساله‌ي روزمره‌گي‌مون خنديديم. خنده‌اي كه با اشك هم‌راه بود و غبطه به حال و روز مقدس اصغر رو رفقاش...

پس از قرأت نامه‌ي اصغر، ازش خواستم نوشته‌ش رو به من بسپاره تا تو جايي ازش استفاده كنم. اصغر هم قبول كرد ولي ازم خواست اجازه بدم پاك‌نويس نوشته‌ها رو با خودم ببرم. اين فرصت يه دو هفته‌اي طول كشيد تا امشب كه از زيادي غربت، پناه برده بوديم به آسايش‌گاه سعادت‌آباد. حالا اصغر فرصت كرده بود درست و نادرست درددل‌هاش ‌رو تو قالب اين نامه براي ما فاش كنه. درد دل‌هايي كه غفلت خيلي از ماها رو فاش مي‌كنه.

پيش از اين‌كه اين نامه رو اين‌جا و اين‌جا با هم ببينيم و بخونيم لازم مي‌دونم تشكر كنم از اون بچه‌هايي كه تو يكي دو جلسه‌ي اول منت سر ما و جان‌بازها گذاشتند و خودشون رو به سعادت‌آباد رسوندند و بعد از اون هم روال سابق زنده‌گي‌شون رو پيش گرفتند و باز هم اين جماعت رو از ياد بردند و پشت سر من هم صفحه گذاشتند كه فلاني يه عده رو جمع كرده برده سعادت‌آباد و جان‌بازها رو وادار به رقصيدن كرده و ...

دم همه‌شون گرم كه دست به تهمت‌شون ملس‌ملسه. كاشكي پيش از اين رويه‌ي هميشه‌گي‌شون با يكي دو تا از بچه‌هاي روان‌شناس مشورت مي‌كردند تا چيزي از موسيقي درماني و روش مداوا با القا شادي (ولو كاذب) دست‌شون بياد و... بگذريم. ما هميشه عادت داشتيم و داريم به رفيق نوازي بچه‌هاي حزب‌اللهي!

راستي! پس از خوندن نامه‌ي اصغر، حتما به كليك شدن‌هاي شاتر شيدا هم توجه كنيد. نظر هم نذاشتيد، نذاشتيد فقط حال روز اين بچه‌ها رو يه مروري كنيد شايد مثل ماها يه تكوني خورديد و به دنبال زمان و مكان قرار براي عيادت بر اومديد.

اين هم نامه‌ي سر تا سر شور و شعور اصغر حسين‌طايفه جان‌باز و فرزند شهيد:

 بسمه تعالي

 با عرض سلام خدمت مولا علي (ع) و شهيدان گلگون كفن و جانبازان در راه حق. با عرض سلام خدمت ميهمانان گرامي و گرانقدر كه زحمت فراوان كشيده‌ايد و به ديدار باقي‌ماندگان جنگ تحميلي تشريف آورده‌ايد. كمال تشكر و قدرداني را دارم خدمت شما سروران عزيز و گرامي. فرا رسيدن ماه مبارك رمضان را تبريك و تهنيت عرض مي‌نمايم. ماه مبارك رمضان، ماه پر فضيلت و پر بركت خداي مهربان مي‌باشد و خداوند شما عزيزان را به ميهماني خويش دعوت نموده تا به شما پاداش نيك‌بختي عنايت فرمايد و خداوند انشاالله طاعات و عبادت شما را مورد لطف حضرت پروردگار قرار گرفته باشد. عزيزان و سروران گرامي و حق‌جو، ماه رمضان ماهي است كه اگر خداي ناكرده هر گناه و معصيتي مرتكب شده‌ايد خود را از آلودگي پاك و مبرا سازيد و نماز را كه يك فريضه الهي است به پا مي‌داريد كه نماز ستون دين است و امام حسين (ع) فرموده نماز نور چشم من است. در اين ماه پر فيض و بركت بايد جامهء نو به تن نمود كه خداوند پاكي و زيبايي را بسيار دوست دارد و لذت مي‌برد. ما نبايد فقط در ايام عيد نوروز لباس نو بر تن نماييم. هر روز خدا كه عيد است بايد جامهء نو بر تن كنيم و در ماه مبارك رمضان روزه بگيريم تا بيشتر به فكر گرسنگان و محرومان باشيم. روزه تنها نخوردن آب و غذا نيست بلكه بايد تمام جوارح بدن روزه باشد. لغلغه زباني نكنيم، با چشم پاك به نامحرم نگاه كنيم تا ديگران با چشم پاك به ناموس ما نگاه كنند. بايد قرآن بخوانيم و با قرآن اُنس بگيريم تا [وقتي] خدا با ما سخن مي‌گويد لذت ببريم. ما بايد اول اعتماد به خود داشته باشيم و بعد اعتماد به خدا كه اگر لب پرتگاه قرار گرفتيم با اعتمادي كه به خود و خداي خود داريم در زمين آسماني خود را حس نماييم. اين رمز موفقيت در زندگي مي‌باشد.ما بايد با شرارتها مبارزه كنيم و انقلابي را كه با خون هزاران شهيد و معلول به دست آورده‌ايم، آسان از دست ندهيم. به سخنان بزرگان توجه نماييم تا انشاءالله بتوانيم دين خود را به انقلاب ادا نماييم. انسانها معصوم نيستند جز چهارده معصوم كه گناه و يا خطايي نكنند ولي بايد با ياد خدا و اهل بيت كمتر مورد خطا و اشتباه شوند. ما جانبازان اعصاب و روان را بعضي‌ها ديوانه مي‌خوانند. بله ما ديوانه هستيم اما نه ديوانهء كوچه و خيابان. بلكه ديوانهء عشق به خدا هستيم. لباس تن خود را پاره نمي‌كنيم و به ما مي‌خندند و ما به حال آنها گريه مي‌كنيم. و ما به آنها مي‌خنديم. چون ما هم به حال مي‌خنديم. گريهء ما براي آنها براي روزي است كه به ما مي‌خنديدند و خندهء ما به حال آنها به خاطر روزي است كه براي ما گريه مي‌كردند. ما جاي خود را خواهيم گرفت و آنها هم جاي خود را خواهند گرفت. بنده افتخار مي‌كنم كه به بنده بگويند ديوانه. چون ديوانهء عاقل هستم. لباس از تن پاره نمي‌كنيم و اذيت و مردم‌آزاري نمي‌كنيم. ولي وقتي يكي، از اقوام خانواده‌اش فوت مي‌كند، لباس پاره مي‌كنند و موهاي خود را مي‌كنند. آنجاست كه مي‌گويند ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد. حالا هر چي مي‌خواهند بگويند. شنونده بايد عاقل باشد. ديگر مزاحم شما  سروران گرامي نشده و وقت شما را نمي‌گيرم و شما را به خدا مي‌سپارم. موفق، پيروز و سربلند باشيد.

خدمتگزار شما، اصغر حسين طايفه، فرزند شهيد نوروزعلي حسين طايفه، محل مجروحيت شلمچه عمليات كربلاي 5، تاريخ 1365.

لطفا روي عكس‌ها كليك كنيد.

                                                                   

نوشته شده توسط سهیل کریمی در ساعت 3:21 | لینک  |