تبليغاتX
شیدایی - این شرح بی نهایت (1) - محصول باغات شهریار

  محصول باغات شهریار

     بچه‌تر که بودیم لحظه به لحظه و ساعت به ساعت روز شماری می کردیم تا هفته به آخر برسه و به باغ و دمن بزنیم و آب سردی رو آتیش شیطنتای بچه‌گونه‌مون بريزیم . غروب جمعه که گفتن نداره ولی عصر و غروب پنچ‌شنبه خوش حال و هواترین روز خدا بود برامون.

     حالا هم که درگیر دنیاییم و آلوده تو دود دم شهر و ترافیک و جنگ اعصاب‌های کاری و مچ‌گیری‌های سیاسی هنوز هم رگه‌های روستایی بودنمون هر از چندگاهی خودی نشون داده و آخر هفته رو یادمون می‌ندازه که هم یه صله‌ی رحمی کرده باشیم و هم یادی از اهل قبور. در این بین باز همون شیطنتای بچه‌گونه سیخونک‌مون میزنه که سرسبزی باغ پدری رو با چشم سر گز کنیم و با چشم دل حظ ببریم. و در کنار اون هم چشم سوم‌مون رو راه بندازیم تا اون چه رو که دل و دیده می‌بینند ثبت هم کنیم.

     فصل، فصل بهاره و نوبرونه‌ی باغ ما شهریاری‌ها گوجه‌سبز. بچه‌ها هم، با هم‌دستی رفقا و چند فقره وطن‌دار افغانی، دست در لابه‌لای درختا فرو می‌کنند و مشت، مشت گوجه‌سبز و آلوچه رو تو سطلا پر می‌کنند تا به بارگاه برده و جلوی سهراب و سها ریخته و اون‌ها هم با ابتکار خودشون سبد‌ها و کاسه‌های مربوطه رو با ریز و درشت کردن بار و درجه‌بندی‌های مختلف داخل کارتن‌ها بریزند تا حداکثر کیلویی ۳۵۰ تومن به تهران شما بفرستند و شما هم حداقل کیلویی ۱۵۰۰ تومن از مغازه‌دار بخرید (البته اون ۳۵۰ تومن منهای هزینه‌ی حمل و نقل و کارتن و مزد علی و مصطفا و جبار و نجیب و فرشید و افشین و ... است‌!) و من هم دست رو شاتر و عکس پشت عکس تا این پست رو پر از تصاویر تحریک کننده‌ی غدد بزاقی کنم.

و همین‌طور آب دهنه که با دیدن این عکسا باید قورت داد!

لطف کنید برای به‌تر دیدن عکسا، روی هر کدوم و به تناوب کلیک کنید. 

                   

نوشته شده توسط سهیل کریمی در ساعت 1:48 | لینک  |