نا امني نكشيدي كه گشنه گي يادت بره !

پاييز سال 79 بود . تو نشريه ي يالثارات ، گزارش هاي جنجالي و اسيدي مي نوشتم و به تبعاتش مي خنديدم . مطالبم يك كم بيش تر از حد ، سر و صدا كرده بود . اون موقع جناب دكتر [بعد از اين] كوشكی ، ستوني رو تو هفته نامه داشت كه اون هم كم سر و صدا نداشت . از اون جايي كه تو اون ايام احترام خاصي به نظرات حضرت مستطاب ايشون مي ذاشتم (بر عكس امروز كه نسبت به اعتقاداتش پشيزي ارزش قائل نيستم ، البته به جز يه مورد كاري مشترك كه ممكنه در آينده ي نزديك با هم داشته باشيم !) تصميم گرفتم به موضوع نا امني هاي سرحدات شرقي ايران بپردازم . تو اون دوران ، اين طالبان از خدا بي خبر و بي ناموس ، براي اين كه شعاع تكون دادن هاي دمبشون براي يانكي هاي بي دين بيش تر شه ، تا عمق استان خراسان نفوذ كرده و ...
ادامهي نوشته
بازگشت كوچولوها به دنياي گذشته شان !
درست چهار سال پيش در چنين ايامي (دوازده آبان 1382) حكم بازگشت ما (من و آن مستند ساز ديگر كه به دليل نزديكي ايام انتخابات مجلس از ذكر نامش معذورم !) به خاك ايران صادر شد و آن استقبال عجيب در شلمچه و آبادان و تهران و شهريار از ورود ما به عمل آمد . جالب اين كه من و آن يار غارم ! در ايام دربند بودن ، با هم قرار گذاشته بوديم كه وقتي حكم آزادي مان را گرفتيم بدون سر و صدا و خيلي بي خبر به خانه هاي مان برويم تا همه غافل گير شوند و …
ادامهي نوشته

