تبليغاتX
شیدایی

 
 
ديگر امروز كم‌تر كسي را مي‌توان يافت كه دستي بر تنور سياست داشته و «انيس نقاش» را نشناسد. مبارزي كه نام‌ش با آرمان آزادي فلسطين عجين شده و يادش روزهاي داغ مبارزه با اسراييل را در ذهن نسل اولي‌هاي انقلاب و آنان كه به هر قيمتي خود را به جنوب لبنان مي‌رساندند تا راه و رسم پارتيزاني جنگيدن با مجهزترين ارتش‌هاي جهان را تجربه كنند، زنده مي‌كند. نام «انيس» فراتر از ذهن انقلابيوني است كه...

ادامه‌ي نوشته
نوشته شده توسط سهیل کریمی در ساعت 2:2 | لینک  | 

 

بالاخره پس از حدودا شيش ماه تصميم گرفتم وقت كنم و پستي رو كه براي همون شيش ماه پيش آماده كرده بودم... بماند. امروز از يه مسافرت چند روزه به شهري كه مثل شهريار دوست‌ش دارم برگشتم و هزار تا انرژي واسه‌ي اين پست‌گذاري دارم.

جونم براتون بگه كه، شايد پيش از اين هم گفته باشم، و البته تو همين پروفايل يا ستون معرفي وب‌نامه كه رو به روي همين سطوره هم آوردم كه عالم بچه‌گي‌هام (و يا بچه‌گي‌تري‌هام!) تو دنيايي مي‌گذشت كاه‌گلي و پر طراوت و شادِشاد. ديگه از اون دنيا و يا حياط، يه چند تا اتاق كه محل اسكان عمه‌ي مهربونمه چيز ديگه‌اي باقي نمونده. يعني از يه خونه‌ي شش‌صد متري كه در سال 1333 پس از سيل خانه‌مان برانداز همون سال شهريار، توسط پدربزرگ‌م بنيان نهاده شد. حياطي كه پر بود از گل‌هاي رز رونده، يه كاج قد بلند و...


ادامه‌ي نوشته
نوشته شده توسط سهیل کریمی در ساعت 1:27 | لینک  | 

از دو، سه ماه پيش كه جمعي از بچه‌ها قرار گذاشتن كه بنا به دلايلي، هر چند جمعه يك بار به آسايش‌گاه جان‌بازان پاك‌دل (يا به قول اهل ظاهر، جان‌بازان اعصاب و روان) تو سعادت‌آباد برند، بنا داشتم عكسايي رو كه از اين ملاقات‌ها گرفته بودم، تو شيدايي به نمايش عمومي بذارم. اين تصميم من با اقدام استاد عزيزم حضرت محمد خان تاجيك و نمايش شاه‌كارهاش از اين عيادات در وب‌نامه‌‌ش، منتفي شد. يعني وقتي من آثار تاجيك دوست‌داشتني رو ديدم ديگه حرفي براي زدن نداشتم.

اين بود تا اين‌كه يه روز همين سعيد غلامي پست قبل، چند دقيقه‌اي مونده به افطار زنگ زد و بغض كرده از جفاي ياران گفت كه بچه‌ها دي‌شب...


ادامه‌ي نوشته
نوشته شده توسط سهیل کریمی در ساعت 3:21 | لینک  | 

 

هر مسلمون معتقد به اوليه‌هاي دين، از آرزوهاي قشنگ‌ش توفيق ديدن خونه‌ي خدا و زيارت مزار پيغم‌بر و ائمه‌ي بقيعه. آرزويي كه با مستطيع بودن، آرزويي واجب و غير اون (حتا عمره‌ش) مستحب مي‌شه. و اين آرزو، تو دو مقطع زماني با فاصله‌ي اندك و با شرايطي ويژه نصيب من شد.


ادامه‌ي نوشته
نوشته شده توسط سهیل کریمی در ساعت 6:32 | لینک  | 

    بچه‌تر که بودیم لحظه به لحظه و ساعت به ساعت روز شماری می کردیم تا هفته به آخر برسه و به باغ و دمن بزنیم و آب سردی رو آتیش شیطنتای بچه‌گونه‌مون بريزیم. غروب جمعه که گفتن نداره ولی عصر و غروب پنچ‌شنبه خوش حال و هواترین روز خدا بود برامون.

     حالا هم که درگیر دنیاییم و آلوده تو دود دم شهر و ترافیک و جنگ اعصاب‌های کاری و مچ‌گیری‌های سیاسی هنوز هم رگه‌های روستایی بودنمون ...


ادامه‌ي نوشته
نوشته شده توسط سهیل کریمی در ساعت 1:48 | لینک  |