تبليغاتX
شیدایی

 

بالاخره پس از حدودا شيش ماه تصميم گرفتم وقت كنم و پستي رو كه براي همون شيش ماه پيش آماده كرده بودم... بماند. امروز از يه مسافرت چند روزه به شهري كه مثل شهريار دوست‌ش دارم برگشتم و هزار تا انرژي واسه‌ي اين پست‌گذاري دارم.

جونم براتون بگه كه، شايد پيش از اين هم گفته باشم، و البته تو همين پروفايل يا ستون معرفي وب‌نامه كه رو به روي همين سطوره هم آوردم كه عالم بچه‌گي‌هام (و يا بچه‌گي‌تري‌هام!) تو دنيايي مي‌گذشت كاه‌گلي و پر طراوت و شادِشاد. ديگه از اون دنيا و يا حياط، يه چند تا اتاق كه محل اسكان عمه‌ي مهربونمه چيز ديگه‌اي باقي نمونده. يعني از يه خونه‌ي شش‌صد متري كه در سال 1333 پس از سيل خانه‌مان برانداز همون سال شهريار، توسط پدربزرگ‌م بنيان نهاده شد. حياطي كه پر بود از گل‌هاي رز رونده، يه كاج قد بلند و...


ادامه‌ي نوشته
نوشته شده توسط سهیل کریمی در ساعت 1:27 | لینک  |