
از دو، سه ماه پيش كه جمعي از بچهها قرار گذاشتن كه بنا به دلايلي، هر چند جمعه يك بار به آسايشگاه جانبازان پاكدل (يا به قول اهل ظاهر، جانبازان اعصاب و روان) تو سعادتآباد برند، بنا داشتم عكسايي رو كه از اين ملاقاتها گرفته بودم، تو شيدايي به نمايش عمومي بذارم. اين تصميم من با اقدام استاد عزيزم حضرت محمد خان تاجيك و نمايش شاهكارهاش از اين عيادات در وبنامهش، منتفي شد. يعني وقتي من آثار تاجيك دوستداشتني رو ديدم ديگه حرفي براي زدن نداشتم.
اين بود تا اينكه يه روز همين سعيد غلامي پست قبل، چند دقيقهاي مونده به افطار زنگ زد و بغض كرده از جفاي ياران گفت كه بچهها ديشب...
ادامهي نوشته

يك توضيح به ظاهر ضروري: براي درك بيشتر گزارش، ابتدا آن را كامل بخوانيد، سپس در بازخواني، روي كلمات و جملات آبي كليك نموده و براي بازگشت به شيدايي، نشان سبز رنگ Back را كليك كنيد!
اصلا همهش تقصير سعيده. سعيد غلامي رو ميگم. اون بود كه پيشنهاد اومدن به پارك رو داد. اونهم اين وقت شب. حالا صداي خندههاي من و سعيد تمام فضاي پارك رو پوشونده. گاهي اون ميگه و گاهي من...
ادامهي نوشته