تبليغاتX
شیدایی

    بچه‌تر که بودیم لحظه به لحظه و ساعت به ساعت روز شماری می کردیم تا هفته به آخر برسه و به باغ و دمن بزنیم و آب سردی رو آتیش شیطنتای بچه‌گونه‌مون بريزیم. غروب جمعه که گفتن نداره ولی عصر و غروب پنچ‌شنبه خوش حال و هواترین روز خدا بود برامون.

     حالا هم که درگیر دنیاییم و آلوده تو دود دم شهر و ترافیک و جنگ اعصاب‌های کاری و مچ‌گیری‌های سیاسی هنوز هم رگه‌های روستایی بودنمون ...


ادامه‌ي نوشته
نوشته شده توسط سهیل کریمی در ساعت 1:48 | لینک  |